تقدیم به عشقم
من برای اولین بار عشق را تجربه میکنم
عشقم
تولدت مبارک
کادوی تولدت رو خودت گفتی بزارم رو ابرا برات بیارن
پس به هر هوای ابری رسیدی یه لحظه صبر کن
منو یادت بیار
روزایی که با هم داشتیم
تو غم و شادی کنار هم بودیم
اشکامو یادت بیار که میگفتی واسه چی میریزن
میگفتم میدونم یه روزی برام خاطره میشی
هق هق گریه میکردم
همیشه آرزوم بودی
خیلی دست یافتنی و خیلی محال
ای بهترین آرزوم تولدت مبارک
به جز دلم که همچون دانهای در تاریکی خاک
در انتظار بهار میتپد
تو بر میگردی میدانم ..
و من
بهاری ترین تولدت را تبریک میگویم...
عشقم
از اون روز...
از اونجا...
از تو به بعد.....
دیگه هیچی مثه قبل نشد که نشد...
بهترینش و آخرینش
ﺷـــــــﺐ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...
ﺷــــــــﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ،
ﺍﯼ ﮐــــــــﺎﺵ ﻫﺎﯼِ ﻣﻦ !...
**********************
همه چیز زود شروع شد
عاشقی . . .
دلتنگی . . .
رفتن تو . . .
اما نمیدانم چرا تمام نمیشود عشق تو در من
حالا که رفته ای ساعت ها به این می اندیشم که چرا زنده ام هنوز؟
مگه نگفته بودم بی تو میمیرم؟
خدا یادش رفته است مرا بکشد یا قرار است تو برگردی؟؟
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیدهی کوته نظران
دل چون آینهی اهل صفا میشکنند
که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقهی شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
"شهریار"
تو را هرگز آرزو نخواهم کرد
چون محال میشوی
مثل همه ی آرزوهایم
دارمت کنار خودم
در قبلم
از سقف آرزو گذشته ای
ای بهترین من
ميگويـــند پرخاشگــر شده ام !
نه !
فقط هر كــس كه لحظه ای ياد تو را از ذهــنم بگيرد
حتــی با يكـــ عطسه ی معمولــی
نمی خواهـــم سر به تنش بــاشد . . !
.
ميگوينــد خوابــــ ندارم !
نه !
فقط منتظر توام . . .
ميترســم چشم روی هم بگذارم و بيــايی . . .
... .
.
.
چيزيــم نيست !
.
موسيقــی آرام گوش ميدهــم !
.
اصلا اتفــاق عجيبی نيفتــاده . . .
.
فقط انگــار
.
دارد بلايی سرم می آيــد !!!
سلام عشق من
عشقمون دو تا بهار تو زمستون رو طی کرد
از بهمن 90 تا بهمن 91
یک سال گذشت
خاطره ها گذشت
من و تو گذشتیم
اما عشق از ما نگذشت
تا همیشه تا ابد عاشقتم
ولنتاین مبارک یکی یک دونه ی قلبم
سهم من که نیستی
سهم قصه های من بمان...
سهم فکر من
عاشقانه های من
سهم خواب دستهای من بمان...
از کنار من که رفته ای
از خیال من مرو...
سهم من که نیستی
سهم من نمیشوی
سهم دفترم
سهم واژه های من
سهم سطر های خسته ام بمان....
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت.
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت.
چون رمیدن های آهو ناز کردن های او.
چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت
حرف زیاد است ...
اما گاهی نمی دانی چه بگویی !.!.!
گاهی فقط باید رفت ...
چیزی شبیه کم آوردن !!!
اگردیدنت نباشد
دست هایم را نمیخواهم......
اگردرآغوش گرفتنت نباشد
لب هایم را نمیخواهم......
اگربوسیدنت نباشد
پاهایم رانمیخواهم......
اگرآمدن بسویت نباشد
گوش هایم رانمیخواهم......
اگرشنیدن طنین صدایت نباشد
جهان را نمیخواهم......
اگرحضورت نباشد

روزگار نبودنتــ را برایمـــ دیکتهــ میکند و
نمره ی منــ باز میشود صفر..
نبودنتــ را یاد نمیـــ گیرمـــ...
یـه وقـتـایی مـیـرسـه
کــه نـه یـادش آرومـت میــکــنــه
نــه عـکـسـش
فـقــــــط بـــایــد خـودش بــاشــه
فـقـط خــــــــــــودش
دیگر ناراحت نیستم ،
دلم تنگ نیست ،
تنها نیستم ...
[کسی چه میداند ]
شاید دعاهام مستجاب شده ؛
و راضی به رضای خدا شده ام
احســـاس نبـــودن تـــو ,
دلتنگـــی نیســـت !
نفـــس تنگیســـت ،
نفـــس تنگـــی ...
نگذار؛ نه سیاهی.. نه سکوت ..
نه دیوار ... نه سیم خاردار .. و نه حتّی من ..
لبخندت را از من بگیرد ..
بگذارشیرینی لبخندت تلخی گذشته را بیرنگ کند..
هر جا که هستی باش ؛
فقط خوشبخت و خوشحال باش….
فقط باش
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمیکنم اینک بی توام
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،
تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم
در حسرت چشمهایت هستم ،
چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،
هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...
هي رفيق!
ماندگار باش ...نه يادگار....
تـنـهـایــی
چـیـزهــای زیــادی
بـه انـســان مــیآمـوزد
امــا تــو نـــرو !
بــگـذار مـن نـادان بـمــانـم
نه زیباییِ تو
نه محبوبیتِ تو
مرا مجذوبِ خود نکرد
تنها آن هنگام که روحِ زخمیِ مرا بوسیدی
من عاشقت شدم..
مرا با خیالت تنها نگذار
اصلا به تو نرفته است
مهربان نیست
آزارم میدهد
دلم خودت را میخواهد
یاد گرفتـــه ام
انسان مدرنـــی باشــــم
و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم
بـه جای بغـــــض و اشــــک
تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه
هوای بـــد ایــن روزهــا
آدم را افســــــــرده میکنـد ..!
مــَن و مــــَزرعــــه مــآن
بَــعـــد از تــ ــو
زیـــــادے تـنـهــآیـــیــم
دِلـــمـــآن کِ مے گـــیرَد
او "شـــــآلـــــے" مےشـــود
مــَن "زآر" مــےـزنم
و ایـטּ بــہ شـنـآسـنـآمــہ هـآ هـیـچ ربـطــے نـבآرב !
בلماטּ کــہ بآهم بآشـב
یـعـنــے : گـور پـבر فـآصـلـہ هــآ

دوستت دارم هایی هستند که
میگویی تا دیگری را خوشحال کنی
و
دوستت دارم هایی هستند که
گفتنش خودت را خوشحال میکند..
دوستت دارم هایی از جنس عشق
عاشقانه دوستت دارم...
نهایت خوشحالی و خوشبختی من
وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه
کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی
ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...
Power By:
LoxBlog.Com |